قصه وحکايت(۱):

 

♦️ﺑﻨﺪﮔﻲ ﻣﻦ  یا  آزادی تو؟

روزی خلیفه وقت، کیسه پر از ﺳﻴﻢ (ﻧﻘﺮﻩ) با بنده ای نزد ابوذر غفاری فرستاد.
 خلیفه به غلام گفت: «اگر  وی  این از  تو  بستاند، آزادی ». 
 غلام کیسه را  به نزد ابوذر آورد و اصرار بسیار کرد، ولی وی  نپذیرفت.

غلام گفت: آن را بپذیر که آزادی من در آن است و ابوذر پاسخ داد:«بلی، ولی بندگی من در آن است».

🤔🤔🤔

♦️پیام ﻗﺼﻪ:
ﮔﺎﻫﻲ ﺛﺮﻭﺕ ﻫﺎﻱ ﻣﺎﺩﻱ, آدمی را بنده خود ﺳﺎﺧﺘﻪ و از  بندگی خدا خارج می ﻧﻤﺎﻳﺪ.
ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ  ﻇﺎﻫﺮﺵ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺧﻮﺏ اﺳﺖ ﻭﻟﻲ  ﺑﺎﻃﻦ ﺁﻥ, ﻋﻤﻞ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ.

 

🤔🤔🤔ﻗﺼﻪ ﻭ ﺣﻜﺎﻳﺖ(۲): 

 

♦️ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﻭ  ﺑﻘﺎﻝ

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮﻱ ﺑﻮﺩ که همسرش کره می‌ساخت و او آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت، آن زن کره‌ها را به صورت دایره‌های یک کیلویی می‌ساخت.
 مرد آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید.

روزی مرد بقال به اندازه کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. 
او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمی‌خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه  ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان ﻭﺯﻧﻪ ﻗﺮاﺭ ﻣﻲ ﺩاﺩﻳﻢ.

 

♦️ﭘﻴﺎﻡ ﻗﺼﻪ :اﺯﻫﺮ ﺩﺳﺘﻲ ﺑﺪﻱ اﺯﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻱ.

🤔🤔

ﻗﺼﻪ ﻭ ﺣﻜﺎﻳﺖ( ۳):

 

♦️ﺣﻜﻤﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ

موسی علیه السلام ، درویشی را دید ﻛﻪ ﺩﺭاﺛﺮﻓﻘﺮ ﻭ برهنگی ﺑﺎ ﺳﻨﮕﻲ ﺧﻮﺩ را ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺩﺭﻭﻳﺶ ﭼﻮﻥ ﻣﻮﺳﻲ ﺭاﺩﻳﺪ گفت:ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم.
 موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، ﺁﻥمرد را دید گرفتارﺷﺪﻩ و ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻳﺎﺩﻱ گردش ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﻣﻮﺳﻲگفت:ﭼﻪ ﺷﺪﻩ است؟ گفتند:خمر خورده و عربده ﻛﺸﻲ کرده و کسی را کشته واکنون ﺣﻜﻢ به قصاص اﻭﻧﻤﻮﺩﻩ اند.

«وَلَوْ بَسَطَ اللّه ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاَْرْضِ ﻭﻟﻜﻦ  ﻳﻨﺰﻝ ﺑﻘﺪﺭ ﻋﻠﻲ ﻣﺎ ﻳﺸﺎ اﻧﻪ ﺑﻌﺒﺎﺩﻩ ﺧﺒﻴﺮ ﺑﺼﻴﺮ.
 اگر خداوند درِ روزی را بر بندگانش ﺑﻪ ﻃﻮﺭﮔﺴﺘﺮﺩﻩ می گشود، ﻃﻐﻴﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩﻩ ودر زمین ستم پیشه می کردند, ﻭﻟﻲ ﺁﻧﺮاﺑﻪ اﻧﺪاﺯﻩ اﻱ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ (ﺑﻨﺎﺑﺮﺣﻜﻤﺖ ﺧﻮﺩ)ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻫﻤﺎﻧﺎاﻭ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺁﮔﺎﻩ ﻭﺑﻴﻨﺎﺳﺖ.
موسی علیه السلام ، به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از ﺟﺴﺎﺭﺕ خویش استغفارﻧﻤﻮﺩ.

 

♦️ﭘﻴﺎﻡ ﻗﺼﻪ:

اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪا ﺑﻪ اﻭﻋﻂﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺷﻜﺮﮔﺰاﺭ ﻭﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ اﺯ ﻭﻱﺩﺭﻳﻎ ﺩاﺷﺘﻪ ﺭاﺿﻲﺑﺎﺷﺪ.
 ﭼﻪ ﺑﺴﺎﺻﻼﺡ اﻭﺑﺎﺷﺪ,ﻭﻇﺮﻓﻴﺖ ﺁﻧﺮاﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ,ﻭﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻫﺮﻛﺎﺭﻱ ﺭااﺯ ﺭﻭﻱ ﺣﻜﻤﺖ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ.

حکایت ضرب المثل معروف که می گوید :ﺧﺪا ﺧﺮ ﺭاﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﺎﺧﺶ ﻧﺪاد.

🤔🤔🤔

ﻗﺼﻪ ﻭ ﺣﻜﺎﻳﺖ(۴)

 

 ♦️ﭘﺎﺩﺷﺎهی ﺩﺭﻭﻳﺶ

ﻳﻜﻲ از پادشاهان عمرش به سرآمد و چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد اولین کسی که  ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻣﺮﮔﺶ اﺯ دروازه ی شهر ﻭاﺭﺩ ﺷﻮﺩ, ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ اﻭﮔﺮﺩﺩ.

اتفاقا فردای آن روز؛ اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که همه  عمر ﺑﻪ ﮔﺪاﻳﻲ ﻣﺸﻐﻮﻝ  و لباسی کهنه ﻭ ﻣﻨﺪﺭﺱ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺩاﺷﺖ.
 ارکان دولت وصیت شاه را به جای آورده ﻭ ﻭﻱ ﺭا ﺑﺮ تخت ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻲ نشاندند. 

پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیده و ممالک ﺩﻳﮕﺮ نیز از هر طرف به کشور تاختند. 
درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان فزون بود به ناچار شکست خورده و بعضی نواحی و شهرها ﺳﻘﻮﻁ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﻭﻱ از این جهت ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﻭاﻧﺪﻭﻫﻨﺎﻙ ﮔﺮﺩﻳﺪ.

 در این هنگام یکی از دوستان سابقش که در حال درویشی, رفیق سیر و سفر او بود به آن شهر وارد شد و اﻭ را در ﺁﻥ مقام و مرتبه دید.

 به نزدش شتافت و پس از ادای احترام  گفت:ای رفیق شکر خدا را ,که  گلت از خار برآمد و خار از پایت بدر آمد، بخت بلندت یاری کرد تا بدین ﻣﻘﺎﻡ  ﺭﺳﻴﺪي! 

  پادشاه گفت : ای یار عزیز در عوض تبریک؛ تسلیت گوی. 

آن دم که ﺑﺎ تو ﺑﻮﺩﻡ  غم  نانی داشتم و امروز تشویش جهانی!
 
غم و غصه ام امروز در این مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان است که به گدائی مشغول بودیم و روزگار می گذراندیم...!


♦️ﭘﻴﺎﻡ ﻗﺼﻪ:ﻫﺮﻛﻪ ﺑﺎﻣﺶ ﺑﻴﺶ, ﺑﺮﻓﺶ ﺑﻴﺸﺘﺮ.

🤔🤔🤔


ﻗﺼﻪ ﻭ ﺣﻜﺎﻳﺖ(۵): 


♦️علم اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪاﻟﺴﻼﻡ 

ﺳﻪ ﻧﻔﺮ,ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻘﺴﻴﻢ 17 ﺷﺘﺮ ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ , ﻭﻧﺰﺩ اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ﺭﻓﺘﻨﺪ, ﺗﺎ ﺁﻥ ﺷﺘﺮاﻥ ﺭاﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ  ﻳﻚ ﺩﻭﻡ (ﻧﺼﻒ ﺁﻧﻬﺎ) , ﻭﻳﻚ ﺳﻮﻡ(ﺛﻠﺚ ﺁﻧﻬﺎ) ,  ﻭﺩﻳﮕﺮﻱ  ﻳﻚ ﻧﻬﻢ , ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﺪ.
اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ:ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﻣﻦ ﻳﻚ ﺷﺘﺮ اﺯﺷﺘﺮاﻥ ﺧﻮﺩﺭا ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎاﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ 18 ﺷﺘﺮﺑﺸﻮﻧﺪ ﻭﺳﭙﺲ ﺁﻧﻬﺎﺭا ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ, 1/2 ﻭ1/3 ﻭ 1/9 ﺑﻴﻦ ﺷﻤﺎﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﻢ?

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺁﺭﻱ

ﺳﭙﺲ اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ, ﻳﻚ ﺷﺘﺮ اﺯ ﺷﺘﺮاﻥ ﺧﻮﺩﺭا ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ 1/2 ﺷﺘﺮاﻥ ﻣﺎﻝ اﻭ ﺑﻮﺩ, ﻧﻪ  ﺷﺘﺮﺩاﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ 1/3 ﺷﺘﺮاﻥ ﻣﺎﻝ اﻭﺑﻮﺩ ﺷﺶ ﺷﺘﺮ, ﻭﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ 1/9 ﻣﺎﻝ اﻭﺑﻮﺩ ,ﺩﻭ ﺷﺘﺮﺩاﺩ.
ﺩﺭﺁﺧﺮﻫﻢ  ﺷﺘﺮ اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ع اﺿﺎﻓﻪ ﺁﻣﺪ  ﻛﻪ ﺁﻧﺮا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺑﺮﺩاﺷﺖ.


♦️ﺗﻮﺿﻴﺢ:ﻋﺪﺩ 17 ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﺩﺭﺻﻮﺭﺕ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺁﻥ , ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﺪﺩ ﺻﺤﻴﺢ ﻧﺨﻮاﻫﺪﺑﻮﺩ,ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﺷﺘﺮﻫﺎﺭاﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩﻣﺜﻼ ﻫﺸﺖ ﻭﻧﻴﻢ و...
ﻭاﻳﻦ ﻳﻜﻲ اﺯﻣﻌﺠﺰاﺕ اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭﺁﺧﺮ, ﺷﺘﺮاﻳﺸﺎﻥ ﻫﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ وﺑﻪ ﺧﻮﺩاﻳﺸﺎﻥﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ.
🤔🤔🤔
 

تلگرام:https://t.me/joinchat/N_khHsFDgOA3YjI0